تبليغاتX
باران پاییزی
baran-e-paeezi

 

دلم گرفت         ******

ای هم نفس

پرم شکست      

تو این غبار

تو این سکوت        

چه بی صدا

نفس نفس              

از این نا مهربونی ها

دارم از غصه میمیرم         *****

رفیق روز تنهایی

یه روز دستاتو میگیرم       

تو این شب گریه میتونی

پناه حق حقم باشی  ******            

تو ای همزاد هم خونه

چی میشه عاشقم باشی         

دوباره من

دوباره تو     *****                   

دوباره عشق

دوباره ما                        

دو هم نفس

دو هم زبون                      

دو هم سفر

دو هم صدا ******        

تو ای پایان تنهایی              

پناه اخر من باش

تو این شب مرگی پاییز

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات           

شبم روشن ترین باشه

میخوام ایینه خونه               

با چشمات همنشین باشه

*******************

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 









 
__________________منتظر عکسهای زیبای بعدی باشین...فعلا
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 









__________________
چه عکسهای خوشگلی...
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 



















__________________نظر یادتون نره...
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 



















  چه عکسهایی..نظریادت نره عزیز
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 




















__________________
نظر یادت نره.بعد از دیدن این همه عکس....
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 



















__________________چه طور بودن ؟ خوشتون اومد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 












به دلتون نشست؟عکسهای قشنگی بودن نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

دوستان نظرتون راجع به این همه عکس چیه؟












+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

  

    یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست          جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

http://i13.tinypic.com/4c93wif.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

همه وقت . همه جا
من به هر حال که باشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند
من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست
اخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست

فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست

در من نفسي نيست ، نفسي نيست

در خانه كسي نيست

نكن امروز

بيا با ما كه فردايي نمي ماند

كه از تقدير و فال ما

در اين دنيا كسي چيزي نمي داند

تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خود

ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست

من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما

در تو شده ام گم به من دسترسي نيست

نكن امروز را فردا

دلم افتاده زير پا

بيا اي نازنين اي يار

دلم رو از زمين بردار

در اين دنياي وانفسا

تويي تنها ، منم تنها

نكن امروز را فردا

بيا با ما ، بيا با ما

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست

فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست

در اين دنياي نا هموار

كه مي بارد به سر آوار

به حالِ خود مرا مگذار

رهايم كن از اين تكرار

در اين دنياي وانفسا

تويي تنها ، منم تنها

نكن امروز را فردا

بيا با ما ، بيا با ما

امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست

فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

خدا خدا .. خدايا

اگر به كام من

جهان نگرداني

جهان بسوزانم

اگرخدا خدا خدايا

مرا بگرياني

من آسمانت را

ز غم بگريانم

منم كه در دل

ز نامرادي

فسانه ها دارم

منم كه چون گل شكفته بر لب

ترانه ها دارم

بي تو فروغه آرزوها

به رنج جستجوها ..

پايان تويي

تو بيا كه بي تو

آه سردم كه بي تو

موج دردم ...

درمان ...تويی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

ولنتاین مبارک...
یادتون باشه که تو این روز به هم عشق هدیه بدین.به هرکس که دوستش دارین...

 

ولنتاین خوبی داشته باشین...
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

عشق ،به شکل پرواز پرنده ست

عشق،خواب یک آهوی رونده ست

من زائری تشنه زیر باران

عشق،چشمه آبی اما کشنده ست

من میمیرم از این آب مسموم

اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده ست

من میمیرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرنده ست

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا رو به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسممو ازعمق شب از پشت دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم بذر فریاد،خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق،گذشتن از مرز وجوده

مرگ،آغاز راه غصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سر سپرده مثل ما،عاشق نبوده

من راهی شدم نگو که زوده

اما اون که عاشقونه جون سپرده،هرگز نمرده

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

امشب ز باده خرابم کن و بگذار بمیرم

غرق د رجام شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی

بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

عمر آه من فقط یک نفس است

                                        آن یک نقس هم برای یک هم نفس است

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

                               خداوندا تو خود مسئول این آغاز و پایانی

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

تو خورشیدی تو خورشید شبی،تو

                                               چه گرمم میکنی داغی،تبی تو

نمی دانم چه راهی پیش گیرم

                                              نه آرامم کنار تو نه بی تو

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  | 

                 جزیره عشق                     

   با سکوت زیرکانه منو فریاد زدی

با نگاه عاشقانت مست مستم کردی 

به می و جام و سبو باده پرستم کردی

الهی الهی تا نفس تو سینه هست

بمونی برای من

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط المیرا آریا  |